|
هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه! "پابلو نرودا"
|
وب سایت بلبل زبونی آغاز به کار کرد و از این به
بعد دوشنبه ها به روز خواهد شد. اینجا (سرزمین کوچکم) برای اشعار غیر طنز خواهد بود
و تمام مطالب طنز شامل شعر و نثر و عکس و... به سایت بلبل زبونی منتقل خواهد شد. با
صورت سرخ و زرد باید خندید یک
بار شبیه مرد باید خندید با
گریه به زندگی خود می خندی سخت
است ولی به درد باید خندید خنده خون هم چیزی مثل قند خون است. هر وقت کم شد
بیایید به بلبل زبونی. اینجا هم به زودی به روز خواهد شد. روح
الله احمدی
یک فحش ِ بـد و درشـت لازم دارد
تنبیـه بـه حـدِ کـشـت لازم دارد
وقتی که دهـان شـاعری بـاز شود
یعنی که دوبـاره مـشـت لازم دارد
اگر درباره شعر نظر بدهید و نقد کنید، کلی ثواب دنیوی و اخروی نصیب شما می شود. کافیست یک بار امتحان کنید!
جای همه دوستانی که نمایشگاه کتاب نیامدند خالی بود. البته نه در نمایشگاه! بلکه در جمع دوستان! وگرنه حیف آن همه درختی که برای این کتاب ها سر بریده شده بود!

رسول یونان، بهروز مرادی، روح الله احمدی (بلبل نما!)، رضوان ابوترابی، پونه ندایی و در نهایت مادر خانم ندایی. انتشارات امرود. عکس از آیدا خانم گلم.
عکس دسته جمعی تر هم بود (حدود سی و چند نفری!) اما اگر اینجا می گذاشتیمش اینقدر ریز می شد که چهره های نورانی دوستان دیده نمی شد!
شیراز، مراغه، رشت، مشهد، کاشـان
تبریـز، اراک، اصفهان، کـردسـتـان
کرمـان، بوشهر، یزد، سـاری، سمنان
سـاکن شده اید هر کجـای ایـران...
فی الفـور بیایید که مـا دلـتنگیـم!
پس وعده مـا، جمعه، مصلی، تهـران
نکته مهم اول: چون جمعیت بسیار زیاد است حتما با خودتان مهر بیاورید! خیر سرتان دارید تشریف میاورید مصلی خب! به امامت شخص بنده نماز جمعه ای دور هم می زنیم توی رگ! اگر در توانتان بود سجاده هم بیاورید. با سجاده نماز بیشتر قبول می شود. مهر مثل پیکان 47 است و سجاده مثل ماشین آخرین سیستم مدل. اگر تسبیح و عطر گل محمدی هم بیاورید که نور علی نور می شود. انگار ماشین آخرین مدلتان را اسپرت هم کرده باشید!
نکته مهم دوم: سالهای اخیر خصوصا سال قبل من تبدیل به سالن اجتماعات شاعران شده بودم! و بصورت کاملا اتفاقی در روزهای مختلف همه را دور هم جمع کردم. اما امسال کاملا بصورت تعمدی دوستان منتظر تکرار اتفاقات سال قبل توسط من هستند. با توجه به اینکه کسی علاقه ای به دیدن ریخت ما ندارد، نمی دانیم چطور همه را دور هم جمع کردیم. شاید چند سالی که مادرمان ما را در آب نمک خوابانده بود به این امر تحقق بخشید! خلاصه اینکه 16 و 17 اردیبهشت (جمعه و شنبه) که هر دو روز تعطیل است به نظرم بهترین روزهای دیدار باشد. چون برای دوستانی که از سایر شهرها به تهران می آیند این تعطیلی ها سفر را سهولت می بخشد. امیدوارم بتوانم میزبان خوبی باشم.
نکته مهم سوم: شعر قرار بود رباعی بشود اما اسم شهرها همینطوری از دهن گل و گشاد خودکار ما ریخت بیرون! این هم از مضرات شعر گفتن ساعت 3 نیمه شب است! از شهرهایی که نامی از آنها برده نشده است کمال عذرخواهی را داریم و این حرکت مستکبرانه را شدیدا محکوم می کنیم! لطفا آرام باشید و صندلی ها را نشکنید. اگر هم شکستید توی زمین پرتاب نکنید. زمین پرتاب دیسک کمی آن طرف تر است!
البته قزوین را عمدا ننوشتیم! از قدیم گفته اند دوری و دوستی!
و اینکه فقط تراختور!
نکته مهم چهارم: من برای خریدن بوسه از گونه های شما به نمایشگاه میایم. شاید در این بین کتابی هم خریدم! البته مثل عزیزان خدمتگزار و زحمتکش مرشد! همراه خودم خانم هم میاورم تا وقتی آقایان مشغول دیدار و ماچ و بوسه هستند خانم ها هم برای خودشان مشغول باشند!
منتظر دیدار همه دوستان هستیم. فکر کنم این دور هم جمع شدن های ما سودش بیشتر از خود نمایشگاه کتابی است که آقایان برگزار می کنند!
کلا روده درازی دارم! شرمنده!